اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  پنج شنبه? يازدهم شهريور 1389 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار موسيقي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقي دانان ايراني
  موسيقي دانان جهان
  جشنواره ها


شنبه 17 تير 1385
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

کوتوله پروری درقلعه حیوانات


حکایت از آنجا شروع می شود که به قول حافظ شیرین سخن"خلوت دل می شودجای صحبت اضداد ". این  وصفی کوتاهی است از مقوله"کوتوله پروری" مسئولان صداوسیما و یا همان رادیو و تلویزیون سابق؛یعنی همان رسانه به قول معروف "ملی" که بودجه چندین هزار نفری خود را از جیب  مردم تامین می کند، در مقابل ذهن فرزاندان همین مردم را  از فرهنگ سازان و بنیانگذاران فرهنگ ایران زمین  تهی و از تفکرات سطحی و آبکی انباشته می کند.


بله! این رسانه یک روز قرار بود صدای مردم باشد ؛ چرا که به واسطه صدای مردم نبودن ،تولدی دیگر برایش رقم خورد.حال بر سر این "صدای مردم" چه آمده که بعد از مدتی "یکصدایی" می شود  و چنان هم بر این موضوع تاکید می کند که دیگر به اشعار احمد شاملو،اخوان ثالث ،فروغ فرخزاد ،فریدون مشیری و.....مجوزنمی دهد و صدایی به جز خواننده های دربار از آن به گوش نمی رسد و برای نام بردن بسیاری از نویسندگان و متفکران ما چون "صادق هدایت" مجازات پیش بینی نشده در نظر می گیرد،خود جای بس تامل دارد.


حکایت جامعه ما و "قلعه حیوانات"



حکایت جامعه ما به واقع به داستان "قلعه حیوانات" نوشته "جرج اورول" شباهت تام دارد."باکسترها" زیادند، اما ساکت و کاری.این قشرعظیم با هر بادی به این طرف و آن طرف می روند  و آخر سر خوراک سگ ها می شوند .کم اند، ناپلئون ها که با هزار ترفند و نیرنگ  در راس امور واقع می شوند و هر روز قانونی از قوانین روز نخست کم و یا قانونی به نفع خود صادر می کنند.


در این شرایط است که "اخوان ثالث" دل آزرده فریاد می زند؛ من اینجا بس دلم تنگ است/ و هر سازی که می بینم بد آهنگ است/ بیا ره توشه برداریم / قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است....


در این شرایط است که هنرمندان واقعی که دنیایی از تفکر و فلسفه را با خود دارند،کنج عزلت می گزینند یا راهی دیار غربت می شوند،اما  اغلب  هردو قشر درنقطه سکوت و دلتنگی هایشان مشترک اند؛چرا که به گفته مشکاتیان، گاهی اوقات راز ماندگاری در حضوری کمررنگ تر است .سکوت هم ریتم دارد ،هم میزان و هم سر ضرب.


از طرف دیگر"سایه" به یاد آنهایی که دور از وطن هستند،می سراید:"چه غريبانه تو با ياد وطن مى نالى / من چه مى گويم كه غريب است دلم در وطنم"....


اداعای پیغمبری و خدایی


بر گردیم به موضوع اصلی که صداوسیما هر آنکه  یک شبه شاعر و یک شبه آهنگسازمی شود را اجر و قرب دوصد بیشترمی نهد ازکسانی که برای ماندن وریشه دواندن فرهنگ این جامعه خون جگر خورده اند؛چرا که دسته دوم به قول پرویز مشکاتیان می دانند که  هدف هنر تعالی تبار انسان است.هدف هنر متعالی کردن انسان است نه متواری کردن انسان.هدف هنر وارستگی بخشیدن به انسان است نه وابستگی.هدف هنر ایثار است نه اغفال.


زمانی که هنرمند می بیند که شرایط اینگونه نیست تنها راه این است که کنار بنشیند یا به دیار غربت بشتابد.در این میان جا برای کوتوله ها بازتر می شود ودر نبود بزرگان ادعای پیغبری می کنند و چندی بعد ادعای خدایی...


حال با خودمان صادق باشیم و به دور از جنجال رسانه ایی و تعصبات قبیله ای بگوییم ، مرکز موسیقی صدا وسیما در این سه دهه چه گلی به سر هنرمندان و هنر موسیقی این جامعه زده است؟


آیا غیر از این است که رییس شورایی موسیقی سابق آن در تقابل "سنت و مدرنیته" مانده و یک قدم به جلو و 10 قدم به عقب برمی گشت؟ آیا غیر از این است که ذهن معاون همین رییس هنوز در اندیشه های موسیقی 40 سال گذشته سیر می کند و به این موضوع واقف نیست که موسیقی پاپ ضربان شرایط حال جامعه است؟


آیا غیر این است که این مرکزچنان کاروانسرای دوران صفویه شده که هر کس تنها بر اساس رابطه  فامیلی نه ضابطه حرفه ای ، آنجا خمیه می زند ؟ آیا غیر از این است که مجریان این رسانه فراگیر اشعار حافظ و سعدی از روی کاغذ و پر از غلط  می خوانند؟آیا غیر از این است ثمره فعالیت مرکز موسیقی صداو سیما با آن همه شواری  شعر و آهنگسازی و هزار اسم رنگارنگ دیگر در نهایت به چندین برنامه مناسبتی ختم شده است؟ واصل فراموش شده همان موسیقی است!


فرق معمار و آهنگساز


یک زمان شما با یک معمارناآگاه روبه رو هستید که اگر خیلی نابلد باشد در نهایت به فروپاشی یک ساختمان منجر می شود؛ اما آهنگساز و فرد ناآگاه در حوزه مدیریت هنری با یک نسل و ملیون ها جوان سرو کار دارد که کوچکترین خطایش ضربه غیر قابل جبرانی بر جای می گذارد و یک نسل  نه یک فرد را مسموم می کند...
 
مسئول و مسئولیت پذیر


در این شرایط چه باید کرد؟مسئول کیست و مسئولیت پذیر چه کسی؟ مسئولیت عمده بر گردن همان هایی که با خون جگر سرودند،خواندند و ساختند.اکنون هم  با "بال شکسته پر کشیدن هنر است".


خوشبختانه این حضور با به صحنه آمدن گروه عارف به سرپرستی "پرویز مشکاتیان "،بازگشت  محمدرضا لطفی و دایر کردن مکتب خانه میرزا عبدالله و.... روز به روز پررنگ می شود،اما هنوز فرسنگ ها راه بی آب و علف و پر از سنگلاخ تا جاده هموارمانده است!هنوز هم چهره ایی چون محمدرضا  شجریان  به جای تربیت نسل آوازه خوان به پرورش انگور می پردازد.هنوز پدرخوانده یا "ابرهنرمند"ی پیدا نشده که گروهی تاثیر گذار نه تاثیر پذیر بنا نهد که به دور از حسادت ها و تفاوت دیدگاهی معمول مدیریت کند و موسیقیدان تربیت ........


و مسئولیت مهمتر به عهده متولیان فرهنگی است. هنوز جای خالی یک برنامه مجزای موسیقی  نه برنامه ای که خواننده ای"لب"بزند،در صداوسیما وجود دارد.هنوز از موسیقی به عنوان ملات میان برنامه ها استفاده می شود!جوان که اکنون 30 دارد و سال 1357 در دو سالگی به سرمی برد،هنوز فرق سه تار و آکاردئون را نمی داند.هنوز صدای خواننده محبوبش را باید با نمایی از گل و یا فواره ببیند و متاسفانه چنان به مسئله عادت کرده است که گر غیر از این باشد تعجب می کند.


طی این سه دهه هنوز وزات فرهنگ وارشاد نتوانسته ازپس برنامه ریزی اجرایی دوارکستر سمفونیک و ارکستر ملی برآید وحتی از کاشته های دیگران استفاده کند؛حال اینکه خود بکارد تا آیندگان بخورند، جای خود دارد.......


با این توصیف باید یاداشت را با این شعر به پایان ببریم که "اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/وین حل معما نه تو خوانی و نه من/ هست ازپس پرده گفت و گوی من وتو /چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من.........



 



منبع : هنر و موسيقي

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir