بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس رامخدوم بی عنایت
چند هفته پیش وقتی میخواستم این درد دلها یا مستندات تاریخی که نام ستم مضاعف بر ان نهادم را جمع وجور کنمنمیدانستم از کجا شروع کنم فقط میخواهستم ناروایی ها را به هنر و هنرمند ایرانی به بحث بنشینم که با توجه به تعداد ایمل های ارسالی و تعداد بازدید کنندگان ونقل آن توسط سایت های دیگرمورد استقبال علاقه مندان به هنر وهنرمندان راستین ایران زمین قرار گرفت.و اکنون نیز با انکه هزاران ناگفته باقیست میباید به پایان ببرم هر چند کهپایانی هرگز نبوده و نیست ...باز هم قطعهتو پر زیر را از جائی برگرفتم تا بهتر بتوانم مطلب را برسانم هر چند که در مورد بهمن رجبی بسیار از روی کین وحسادت کم نوشته شده ولی بیشتر آنها را در این سالها دنبال کرده ام و بعضی را در اینجا ذکر میکنم مثل این نوشته یکی از شاگردانش ( اين مطلب از وبلاگ بهمن رجبي برگرفته شده است ):
آنان که سر جنگ با اين مکتب آغاز نمودند جز شکست و پشيماني چيزي بر آنان نميماند و تا به امروز هيچ کس را نديده ام که مانند اين مکتب آورده باشد .
بهتر از او هست ، اگر هست بگوييد کيست؟ و من به ايننان را که تا به امروز نظير آنها زياد ديده ام اين شعر را از سنايي يکي از شاعران بزرگ ايران تقديم مي کنم:
دلا ! تا کي دراين زندان ، فريب اين و آن بيني ؟
يکي زين چاه ظلماني برون شو ، تا جهان بيني .
نظير استادان بزرگ زياد است اما نظير بهمن رجبي نديده ام و کسي را هم نمي شناسم که ديده باشد معلمي را پيشه کند و به خاطر آب و نان سوء استفاده نکند و به شاگرد خود خيانت نکند .
و این زندگی نامه از زبان بهمن رجبی می باشد

آ
آنجا که سخن انسان را نفهمند دنيا جهنمي بيش نيست و مي سوزند آن پيام آوران قرن و آنجا که سخن انسان را بفهمند دنيا بهشت خواهد بود.بهمن رجبي در سال 1318 در يکي از محله هاي فقير نشين رشت متولد شد.
بهمن رجبي تنبکنواز، نويسنده، محقق و سخنور نظام موسيقي ايران مي باشد.
وي دو کتاب تحققي و دو کتاب آموزشي دارد و دو کتاب تحققي او عبارتند از:
1- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب اول )
2- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب دوم )
که کتاب دوم تحقيقي وي مشتمل بر سه فصل است:
1- آيا در رشته ي تنبک نوازي هر نوازنده الزاما هنرمند هم است؟
2- رد تحريم موسيقي در تشيع.
3- جامعه شناسي ريتم.
و دو کتاب آموزشي وي در زمينه ي هنر والاي تنبک نوازي عبارتنداز:
1- آموزش دوره ي ابتدايي و متوسطه.
2- آموزش دوره ي عالي وفوق عالي.
بهمن رجبي تکنوازي ودو نوازي تنبک و همکاري با سازهاي ملوديک را از سال 1350 نشان داده است.آخرين اجراي تکنوازي، گروهنوازي خود را با سازهاي ملوديک در سال 1384 با ارکستر ملل به رهبري پيمان سلطاني اجرا کرده که طي آن از تکنوازي ( که تجسم ريتميک قسمت اول قطعه ي موتزارت بود ) با تنبک نوازي خود ، قطعه را نيز پياده کرده است.
بهمن رجبي در حال حاضر 66 سال سن دارد او در اين سن قدرت زيادي براي نواختن تنبک دارد.
يکي از قطعات معروف تنبک نوازي که مطعلق به بهمن رجبي است قطعه ي معروف به گفتگوي چپ و راست است که در کتاب عالي و فوق عالي وي موجود است.
او در دو کتاب آموزشي خود قطعه اي از قطعات ملوديک موسيقي ايراني را با ريتم تجسم کرده است مانند:قطعه ي ( در قفس ) که نغمه اي است از ابولحسن صبا .
قطعه ي زيباي ديگري که انسان را به ياد کودکي مي اندازد قطعه ي زيباي -اتل متل توتوله- است.
بهمن رجبي وابسته به هيچ يک از نهادهاي موسيقي - چه دولتي و چه غير دولتي - نبوده ودر آينده نيز نخواهد بود! او از ورزشها ورزش کوهنوردي را برگزيده است چرا که ...
بهمن رجبي در مورد تکنوازي تنبک معتقد است که نوازنده بايد دو ويژگي داشته باشد:
اول : قدرت اجرايي و دوم : ظرافت اجرايي . که در پس وپشت آن ، خلاقيت آشکاري نهفته است.به عبارت ديگر تار قدرت و پود ظرافت.در مورد مکتب بهمن رجبي قابل ذکر است که بگويم يکي از تکنيک هاي اين مکتب اين است که عکس و بر گردان ، خيلي از قطعات موجود در کتابهايش هم نوشته و مي نوازد.
يکي ديگر از ويژگي هاي مکتب وي اين است که ميزان هايي از گذشتگان گرفته و آن را به زيبايي هر چه تمام تر بسط و گسترش داده که نمونه ي آن هشت ميزان از ميزان هاي زنده ياد... ( امير ناصر افتتاح ) است که آنها را بسط و گسترش داده و سه قطعه ي مستقل بوجود آورده است.
از کارها ي بزرگي که بهمن رجبي براي تنبک نوازي ايران انجام داده است ساخت ريزهاي شانزده گانه است ؛ و يکي ديگر ، بسط و گسترش ريتم هاي مطربي است توام با ظرافت که زمان آن حدود 12 دقيقه است.
او زنده ياد... حسين تهراني را به عنوان پدر تنبک نوازي و از زنده ياد... امير ناصر افتتاح به عنوان معلم بزرگ تنبک نوازي ايران ياد مي کند.مطلب را با يکي از جملات کوتاه وي تمام ميکنيم : ومن ميگويم که بايستي از دريچه اي به عظمت آفرينش به ريتم نگريست .

و سر انجام به اعتقاد بهمن رجبي اطلاق کلمه ي « ضرب » به اين ساز ايراني به طور کلي غلط است منتها يک « غلط مصطلح » که استعمال آن هم به اينصورت اشکالي در بر نخواهد داشت .
در اين مورد قبل از هر چيز لازم است ياد آور شويم که ايراد و اعتراض ما به کلمه ي « ضرب » ناشي از عربي بودن واژه ، و به عبارت کلي تر خارجي بودن کلمه مذ کور نيست و يا اينکه به هيچ وجه تعصبي مبني بر اينکه چرا بايد يک ساز اصيل ملي توسط يک کلمه غير ايراني ، شناسانده شود در بين نيست و نخواهد بود ؛
زيرا به خوبي بر اين مهم واقف هستيم که وجود « تعصب » در هر زمينه اي از زمينه هاي مختلف زندگي ، صرفا ناشي از « يکدندگي » و « جهل » بوده و مانع بزرگي براي تحقيق و پژوهش مي باشد و لذا اعمال آن _ هر چند که موجه نيز جلوه کند _ شايسته نيست .
مي دانيم که « ضرب » کلمه اي است عربي از نوع مصدر آن هم ثلاثي مجرد توضيح اينکه مصدر هاي ثلاثي مجرد قاعده ي کلي ندارند و در اصطلاح ادبا « سماعي » هستند به اين معني که معيار به کاربردشان فقط « شنيدن » از متقدمين و استنباط از نصر و نظم ادبا و فصحاي بزرگ و استعمال ديگران هست و بر آنها ، قياس نمي توان کرد و به عبارت ديگر « قياسي » نيستند .
مصدر هاي ثلاثي مجرد در عربي داراي اوزان بسيار است وبرخي از آنها که در زبان فارسي وجود دارند عبارتند از وزنهايي مانند : « ضرب » ، « صدق » ، « طلب » ، « شغل » وامثال آن .
کلمه ي ضرب داراي معاني متعددي است مانند : « مثل و شکل » ، « نوع صنف از چيزي » ، « مرد تيز خاطر و چست و چابک » ، « باران سبک » و نيز ، نام يکي از چهار عمل اصلي در علم حساب .اين ساز يکي از آلات موسيقي است که عمل ( زدن ) روي آن انجام مي گيرد ، همانطور که مي توان گفت :
پيانو نيز ، يکي از آلات موسيقي که عمل ضرب ( زدن ) روي آن انجام مي گيرد و سنتور نيز . پس چرا کلمه ي عربي « ضرب » ، منحصرا بايد روي اين ساز گذارده شود .به طور کلي نام اين ساز ، در فرهنگهاي مختلف و نوشته هاي محققين اعم از ايراني و خارجي به وجوه مختلف آمده است که به يکايک آن ها اشاره مي کنيم :
1. دمبر 2. دمبرک 3. تبنگ 4. تبنک 5. تبنک 6. تبنک 7. تنبيک 8. تنبوک 9. تنتک 10. خنبک 11. خمبک 12. خمک 13. دمل 14. دمبال 15. دمبلک يا دنبلک 16. خوراژاک 17. خمچک 18. تمبک 19. دنبک 20. تنبک 21. دمبک 22. تبنگ 23. ضرب
تذکر اين نکته ، ضروري است که ظهر هر يک از اسامي مذکور در زمان خاصي وبه مناسبت خاصي بوده است زيرا همانطوريکه اطلاق کلمه ي « ضرب » به اين ساز ايراني مستقيما با آمدن اعراب به ايران ارتباط دارد لذا ديگر نامگذاري هاي مربوطه نيز نمي توان بي مناسبت باشد . تنبک از پنج قسمت به شرح زير تشکيل شده است :
1. پوست.
2. دهانه ي بزرگتر.
3. تنه.
4. نفير يا گلويي.
5. کاليبر يا دهانه ي بزرگتر.
تنبک کاملترين ساز ضربه اي موجود در دنياست :
قبل از هر چيز لازم است اين نکته را ياد آور شويم که منظور و مقصود ما از عنوان « تنبک کاملترين ساز ضربه اي موجود در دنياست » ، لذا از جهت ساختمان ظاهري آن بسيار ساده واز يک تکه پوست ويک تکه چوب درست شده وبه عبارت ديگر سازي است : ناقص حتي به تعبيري وحشي _ بلکه منظور و مقصود مااز عنوان مذکور جهت امکانات وسيعي است که نوازنده ي آن در اختيار دارد و يا ميتواند داشته باشد و اين درست همان چيزي است که در اين مطلب دربارهاش بررسي و تحقيق به عمل مي آوريم .
نکته ي دوم اينکه خواندن عبارت فوق در وهله ي اول ، شايد اين تصوير را در اذهان عمومي ايجاد کند که نگارنده با توجه به « نوازنده بودن » خود ، بدون شک به حالت مذموم ، « خود پسندي » و « خد برتر بيني » دچار گشته و لذا به اين وسيله از قلم خود سوء استفاده کرده است .به عبارت ديگر قصدش اين است که ضمن « بيش از اندازه » بالا بردن ارزش تنبک ، به طور غير مستقيم به قول معروف وجه چنين نيست چرا که ديگران نيز ، مشابه نظريه ي نگارنده را داشته و دارند و بدون اينکه از اين رهگذر ، نفعي عايدشان شود .
« لئون کني پر » آهنگساز نامي روس در اين مورد عقيده اش را اينطور بيان کرده که :
« شما بي جهت نام اين آلت را ضرب گذاشته ايد من آن را ساز مي دانم چه در عين سادگي ، کاملترين ساز ضربي است ... » در اينجا قبل از هر چيز نکته اي را به طور کلي عنوان مي کنيم .
تنبک تنها ساز ضربه اي دنياست که نوازنده ي آن ، امکان استفاده ي کامل از تمام انگشتان دو دست خود را دارا ميباشد . درحاليکه نوازندگان ديگر ساز هاي ضربه اي دنيا به دلايل مختلف چه از جهت ساختمان ظاهر و چه از جهت نقش ذات ريتم هاي نواخته شده درمحدوده ي مليت هاي مختلف فاقد چنين امکاني هستند .
خدايا مطربان را انگبين ده براي ضرب دستي پر آهنين ده «مولاناجلالدين »
وآنجا که فتد مال تو در معرض قسمت تنبک زند و حق طمع ها بگذارد «حکيم انوري »
کنگر اگر اين است که من مي بينم خوبان دگر ، تنبک تعليم کنند «سيد برهنه »
به دوستي که ز دست تو ضربت شمشير چنان موافق طبع آمدم که ضرب اصول
«شيخ سعدي »
تار زن زاغي و ريحان و مليخاي يهود ضرب گير، اکبري و احمدي و بابائي «حبيب قاآني »
تنبک محمل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلي ، شور و نوا را بردار «میر نجات اصفهانی»
منبع : هنر و موسيقي