نمیدانم از کجا شروع کنم میخواهم ناروایی ها را به هنر و هنرمند ایرانی به بحث بنشینم. وقتی سخن از ناروائی و بی مهری به هنر و هنرمند ایرانی پیش میاید هرچند آسمانیست که سقفی همه جا گسترده دارد ولی همه جایش به یکرنگ نیست و آنجا که نوبت به موسیقی میرسد نه تنها آبی نیست بلکه سخت تیره و تار است.و این مربوط به امروز و دیروز یا یک دهه ویا دو سده نیست.گاه میاندیشم که موسیقی ما کلمه سنتی را از چه بر ان افزوده اند حال انکه چندان هم سنتی نیست.و به این نتیجه میرسم از بهر ستمی که بر آن رفته است. این ستم سنتی وتاریخی نیز بر همه اهالی موسیقی به یکسان نیوده بلکه به نوازندگان تنبک بیشتر بوده چنانکه در دوران قاجاریه نوازندگان را عمله طرب میخواندند و هنگام اجرا نیز نه تنها از نور و بخار و دخترکان نیمه عریان و صحنه های آراسته لوسانجلسی خبری نبوده بلکه محل اجرا جلوی درب ورودی بوده تازه تنبک نواز باید در کفش کنی مینشسته .ولی در اینجا باید بگویم ستمی که بر تنبک نوازان روا گردیده نیز بر همه آنها به یکسان نبوده و ازبین اهالی موسیقی سر زمین ما به بهمن رجبی این ستم ها ونا روائی ها بیش از همه رفته است

. ریتم را از کودکی در وجودم حس می کردم با میز و صندلی و هر انچه می شد شروع كردم و سرانجام یک تمپوی سفالی و بعد یک تنبک کوچک به رنگ روشن که هنوز دارمش با همه کوچکیش بسیار سنگین است. حسین تهرانی را بار ها در خردسالی از نزدیک دیده ام ولی با امیر بیداریان شروع کردم و در نوجوانی از طریق دوست نازنین ویلن نوازم لقمان ادهمی با امیر ناصر افتتاح اشنا شدم وبعد از ظهر های گرم تابستان تهران در اموزشگاه گام را هرگز فراموش نمی کنم بهمن رجبی را در ساال های جوانی در برنامه تلویزیونی هفت شهر عشق همراه رضا شفیعیان عاشقانه دنبال میکردم و در آرزوی دیدارش بودم که یک شب این سعادت نصیبم شد در کاخ جوانان میدان راه آهن تنبک را با کلام و اجرا معرفی می کرد یکی از شب های فراموش نشدنی زندگیم شد.همان شب بعد از برنامه اش با او به صحبت نشستم چه صمیمی جه مهربان و چه فروتن بودو دیدار های بعدی تا یکی دوسال تکرار شد بعد وقفه افتاد پس از مدتی توسط دوست نازنینم میلاد کیائی باز یافتمش ولی از سال 1355 تا کنون سعادت دیدارش را از نزدیک نداشتم. تنبک با وجود سابقه حضور طولانيش در عرصه موسيقی ايران، در واقع پس از “عصر استاندارد خواهی” موسيقی ايران که با حرکتهای وزيری شروع شد، به کمک حسين تهرانی به طور جدی صاحب جايگاه شد. با گذشت زمان و به نت درآمدن آثار تهرانی (که به همت حسين دهلوي، مصطفی پورتراب، فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ظريف به انتشار رسيد) اين ساز به سرعت رواج يافت و نوازندگان
خوش تکنيکی پيدا کرد که با نوازندگان نسل قبل از تهرانی بسيار فاصله داشتند. در این سالها کوششهاي زيادی از آهنگسازان و تنبک نوازان برای ارتقاء موسيقی تنبک که گويی قلب تپنده گروههای موسيقی شده بود، انجام می شد. يکی از افرادی که سالها بر روی اعتلای هنر تنبک نوازی تلاش کرد، بهمن رجبی بود که غير از اصلاح تکنيکی اين ساز به زيبايی های استيل و اکول نوازنده نيز بسيار پرداخت. بهمن رجبی مقالات و نوشته های بسياری برای تنبک به رشته تحرير در آورد و همچنين نظرياتش را همراه با انواع موسيقی و سازها به اجرا گذاشت.
او غير از همنوازی با گروههای موسيقی و ساز تکنواز، برنامه هايی را برای دو تنبک آماده کرد که همراه با ناصر فرهنگ فر، محمد اسماعيلی، محمود فرهمند، فربد يدالهی و ... به اجرا گذاشت.
اين برنامه ها که کمتر به انتشار رسيدند، کم و بيش نوازندگان تنبک را متوجه خود کرد و موجب شد تنبک نوازان زيادی مستقيم يا غير مستقيم از کتابهای بهمن رجبی بهره گيرند و با اين سبک و تکنيک آشنا شوند. در اين کتابها غیر از تغييراتی در خط نگارش نت برای تنبک به چشم می خورد، شيوه ساخته شدن موسیقی ريتم ها و تکنيک ها به شکل محسوسی متحول شده بود. بسياری از حرکت های تنبک که توسط نوازندگان قديمی ابداع شده بود، توسط رجبی اصلاح و باز نويسی شد.

يکی از مهمترين خدمات رجبی در عرصه تنبک نوازی، کوشش برای مستقل کردن دو دست نوازنده بود که تنبک نواز را قادر به اجرای ريتمهای پيچيده تر می کرد. رجبی حتی به تنبک هم اکتفا نکرد و روی ضرب زورخانه هم کار کرد، که در قطعه «سواران دشت اميد» ساخته حسين عليزاده مورد استفاده قرار گرفت. رجبی پس از انقلاب به خاطر لحن صريح و بی پرده اش دچار مشکلاتی شد که باعث شد سالها به انزوا کشيده شود .با اينکه در اين سالها مشکلات روحی شديدی را متحمل مي شد، هرگز از مواضع خود برای اعتلای فرهنگ موسيقی دست نکشيد و با آزادگی وصف ناپذيری عطای محبوبيت های عوام فريبانه و شهرتهای سود جويانه را به لقايش بخشيد. جو مسموم موسيقی رجبی را روز به روز منزوی تر مي کرد و اين احساس بد بينی به حدی در او رسوخ کرد که اگر در اين سالها شاهد يکی از برنامه هايش (که اکثرا همراه با سخنرانی است) بوده باشيد، مي بينيد که گاهی سوء تفاهم ها باعث رنجيدن دوستان صميمی و خير خواه او نيز شده. دوستی در مورد اين اخلاق رجبی ميگفت: او به صاحبخانه ای ميماند که هميشه مهمانهايش اساسيه منزلش را دزديده اند، پس دور از ذهن نيست که آنطور بد بين شده باشد. اما چندی پيش رجبی به دعوت عليرضا جواهری (هنرمند سخت کوش و دلسوزی که مخصوصا تبحر خاصی در ايجاد پيوندها دارد!) کنسرتهايی همراه با گروهی متشکل از سازهای ايرانی به اجرا گذاشت که سرآغازی شد بر همکاری های حرفه ای رجبی با گروههای ديگر. چند ماه پيش هم او همراه با ارکستر ملل در نقش سوليست ظاهر شد.
بخاطر دارم که در اين برنامه درکنارم دو ميهمان فرانسوی حضور داشتند که با شنيدن همنوازی رجبی در اين قطعه به وجد آمده بودند و با دقت نوازندگی ظريف اين هنرمند را مينگريستند و شايد فلاشبکی در ذهن به «موزارت » ميزدند که در فرانسه غوغايی کرده بود!
به اميد روزی که سوارن دشت اميد باز به همسازی بپردازند…
قسمت پررنگ متن ازسجاد پورقناد است- برای دوستانی که آشنائی کمتری با این هنرمند دارند آوردم اکثر هنرمندان صاحب نام تاریخ موسیقی مورد حمایت حکومت ها ویا اشخاص با نفوذ زمان خود بوده وهستند و در نبود این حمایت ها هرگز راه به جائی نمیبرده اند و این مسئله در همه جای جهان به یک گونه است از حمایت کلیسا های کاتولیک از موسیقی کلاسیک در اروپا تا حمایت های کمپانی های تکثیر وتوزیع موسیقی و رادیو تلویزیون ها و دیگر وسائل ارتباط جمعی که امروزه در جهان مطرحند.ولی بهمن رجبی از معدود هنرمندانیست که نه تنها تا به امروز از هیچ کمک و حمایتی بر خوردار نبوده بلکه مورد بی مهری وآزار و اذیت دیگر هنرمندان که خود نیز ستم دیده اند و درد و داغ را با همه وجود بایدحس کرده باشند قرار گرفته است. و با همه این سختی ها جایگاه والای خویش را به ثبت و ثبوت رسانیده است
پایان قسمت اول
منبع : هنر و موسيقي