اولین رسانه خبری، تحلیلی، آموزشی موسیقی در ایران  چهارشنبه? هفدهم شهريور 1389 
تماس با ما | درباره ما | جستجو : []  
  اخبار سنتي و مقامي
  گزارشها
  مقالات و نوشته ها
  مصاحبه ها
  سايتهاي موسيقي
  موسيقيدانان ايران
  موسيقيدانان جهان


يكشنبه 17 خرداد 1388
نسخه چاپ - ارسال براي دوستان

ارکستر ملل در آغاز تحت عنوان «ارکستر بزرگ تخت جمشيد» در سال 1382 به منظور اجراى آثارى از ميراث موسيقى ايران باستان تشکيل شد. اما بنا به شرايط نابسامان و عدم حمايت‌هاى وعده داده شده مسير ديگرى پيدا کرد و شکلى خصوصى به خود گرفت.


يعنى يک حرکت معکوس. پيمان سلطانى تاکنون با تلاش‌هاى شخصى‌اش توانسته اين ارکستر را سر پا نگه دارد و هر وقت فرصتى وجود داشته دست به اجرا زده، اگرچه بسيار اندک بوده است اين اجراها. سلطانى باسواد است و کتاب خوانده. فيلم مى‌بيند، نقاشى مى‌داند و عکاسى هم مى‌کند. گرافيست است و نقد هم مى‌نويسد. ساده برخورد مى‌کند و زيبا زندگي. پس با اين وجود حرف‌هاى خوب مى‌توان از او شنيد. چند روز ديگر در کنار برنامه‌اى که انجمن زاگرس ترتيب داده است، جديدترين اثرش راپسودى بختيارى را اجرا خواهد کرد که حسين عليشاپور براى دومين بار خواننده ارکستر ملل خواهد بود. عليشاپور هم موسيقى آوازى را در مکتب بزرگانى چون منوچهر همايون‌پور آموخته است و با مکاتب آوازى ايران به خوبى آشناست. پيمان سلطانى به او اعتقاد دارد و معتقد است عليشاپور خواننده توانمندى است. اگرچه اين کنسرت بليت فروشى نمى‌شود- که مايه تاسف است- ولى راپسودى بختيارى بسيار شنيدنى است. به همين مناسبت سراغ اين دو هنرمند رفتيم و گفت‌وگويى کرديم که مى‌خوانيد.


 



چرا ارکستر ملل پس از گذشت چند سال از آغاز فعاليت‌هايش و با وجود اينکه يک ارکستر توانمند حرفه‌اى است هنوز هم گاهى ناچار مى‌شود کنسرت‌هايى بدهد که بار اقتصادى ندارد و در حاشيه يک اتفاق ديگر برگزار مى‌شود؟



سلطاني: من فکر مى‌کنم شما و خيلى‌هاى ديگر که با مشکلات حوزه موسيقى آشنا هستيد، چراى اين قضايا را مى‌دانيد. احساس مى‌کنم ديگر صحبت کردن درباره اين قبيل مسائل نتيجه مثبتى دربر نخواهد داشت.



اتفاقا فکر مى‌کنم وقت آن رسيده که خيلى جدى و مجددا اين قبيل پرسش‌ها بايد مطرح شود تا يک بازنگرى در آسيب‌شناسى موسيقى در ايران صورت بگيرد.



سلطاني: ناچارم به يک نکته تاسف‌بار اشاره کنم و آن اينکه ارکستر ملل يعنى پيمان سلطاني. و البته چند دوست از اعضاى کنسرت که هميشه همراهم بوده‌اند و هيچ وقت از هيچ کمکى دريغ نکرده‌اند. مشکل اينجاست که به رغم تلاش‌هاى من براى چندوجهى شدن ارکستر و خروج از متکلم وحده، همچنان ارکستر است- بخصوص در وجه اداره کردنش- بار عمده‌اش روى دوش من است.



مگر قرار است چه اتفاقى بيفتد؟



سلطاني: اين خيلى روشن است. ارکسترى با اين وسعت در چنين وضعيتي، تنها امکان ادامه حياتش، حمايت مالى است. ما در زمينه نيروى انسانى مشکل خاصى نداريم و هستند در ارکستر کسانى که اغلب بدون توقع مالى با جان و دل کار مى‌کنند اما فقط نيروى انسانى نيست که بايد يک گروه و جمعيت را پيش ببرد، بلکه بحث مسائل مالى هم مطرح است. ما مى‌آييم کار مى‌تراشيم و به قول داستان‌نويسان طرح و توطئه ايجاد مى‌‌کنيم تا هدف و اميد جديدى براى اين جمع تعريف کرده باشيم قدرى که جلو مى‌رويم و به اجرا نزديک مى‌شويم، يک سرى موانع سرراهمان سبز مى‌شود. اين موانع به تمامى از سوى اهالى موسيقى به وجود مى‌آيد.



آيا اين اهالى موسيقى که شما از آنهابه عنوان عاملان خلل در روند پيشرفت ارکستر ملل ياد مى‌کنيد، منفک از جريان حاکميت هستند. آيا اين همان آسيب‌هاى وارده از سوى بخش فرهنگى دولت نيست؟



سلطاني: يک عده از اهالى موسيقى هستند که به طور مستقيم با دولت همکارى مى کنند. عده‌اى هم هستند که به طور مستقيم با دولت همکارى نمى‌کنند، اما به نوعى با دولت در ارتباطند. خود ما هم به نوعى با دولت در ارتباط هستيم. اما برگرديم سر موانع يک بار گفتم که اهالى موسيقى بزرگ‌ترين مانع فعاليت‌هاى ما هستند و بزرگ‌ترين مشکلات ما از آنجا شروع مى‌شود. شايد خيلى‌ها فکر کنند موانع ما مسائلى چون گرفتن مجوز و سالن تمرين و امور بوروکراتيک است. با وجود اينکه اين موضوع‌ها مشکل به شمار مى‌آيد من و باقى موزيسين‌ها آن را پذيرفته‌ايم. راجع اين قضيه حرفى ندارم. چون اينها مشکلات عمومى‌اند و همگى به ناچار در قبال آن موضع سکوت اختيار کرده‌اند.



ما اثرى ساخته‌ايم به نام راپسودى بختيارى که براى ارکستر سمفونيک نوشته شده است. ارکستر سمفونيک، ارکسترى با ساختار کاملا مشخص و تعريف شده. در اين ارکستر ما به سازهايى احتياج داريم که شخصى نيست و نمى‌تواند در اختيار افراد باشد. مثل تيمپاني، مثل گانگ، سايدرام، باس درام و کنتر باس که نه قابل حمل‌اند و نه نوازنده مى‌تواند در منزل از آنها استفاده کند و نه خريدنى هستند، به لحاظ قيمت خيلى بالايشان. اين سازها در اختيار دو سه سالن است که به بخش دولتى تعلق دارند. وقتى ما امکان تمرين در سالن رودکى را مى‌گيريم، نه صرفا به خاطر فضاى مناسبش است، بلکه امکان‌هاى ديگرى هم وجود دارد که به همان اندازه اهميت دارد. از جمله سازهايش و ادوات ارکستر. تيمپاني، کنترباس، پوپيتر و... بخش‌هاى دولتى حمايت مالى که نمى‌کنند، کنسرت هم که برگزار نمى‌کنند و بليتى هم از ما پيش خريد نمى‌کنند؛ تنها حمايتى که مى‌توانند بکنند اين است که لااقل اين ابزار را در اختيار ما بگذارند. اين يعنى اينکه خلاقيت بايد دچار مميزى شود. در چنين شرايطى اگر اين سازها در اختيار شما نباشد، بايد از قبل آهنگ را طورى بسازى که اين نواقص را بپذيرى و براساس آنها دست به آهنگسازى بزني.



وقتى چند امکان از شما سلب شود طبيعى است که اين نقصان در کار شما تاثيرهاى منفى مى‌گذارد.



البته در اين سال‌ها حرف‌هايى در اين خصوص مطرح شد که مى‌گفت محدوديت باعث خلاقيت مى‌شود. آيا شما اين حرف را قبول نداريد؟



سلطاني: اين حرف شما مثل اين مى‌ماند که شما به دولت‌آبادى بگوييد، به جاى شخصيت مارال در کليدر يک شخصيت ديگر خلق کند، يا به پيکاسو مى‌گفتيد در گرانيکا به جاى آن گاو، يک موش مى‌کشيد.



خب شايد يک اتفاق ديگرى افتاد با اين تغييرات که شما از آن حرف مى‌زنيد.



سلطاني: بايد يک جريان ديگر وجود مى‌داشت تا پيکاسو به جاى گاو، موش مى‌کشيد.



عليشاپور: حرف من اين است که چرا ما بايد هميشه از فقدان امکانات دنبال صيد خلاقيت بگرديم نه از تزايد امکانات، متاسفانه ما ترقى معکوس کرده‌ايم به جاى اينکه با خودمان بگوييم امکانات زياد مى‌تواند منجر به خلاقيت شود، هميشه ناچار شديم توجه زيادى به کمبود امکانات کنيم. صحبت آقاى سلطانى اين است که در يکى از همين روزها، يکى از همين اهالى موسيقى آمد و اين سازها را برداشت و با خودش برد براى برنامه‌اى ديگر.



سلطاني: من داشتم ادامه مى‌دادم. بخش دولتى مانع در اختيار گذاشتن اين سازها نشد. در واقع افرادى که موزيسين هستند باعث اين اتفاق شدند. اما دلايلشان خيلى جالب است که بيشتر شبيه کشف و شهود است و خنده‌دار. آنها به اين نتيجه رسيده‌اند که اگر با کنترباس فواصل سرى و کرن اجرا شود به ساز آسيب مى‌زند. اين را بايد حتما به کمپانى‌هاى بزرگ دنيا خبر داد که چنين کشفى در ايران اتفاق افتاده است و هنگام فروش ساز روى کاتالوگ‌هايشان بنويسند که فقط بايد فواصل ديز و بمل با اين سازها اجرا شود. آقاى صهبايى اين را کشف کرده‌اند و شوراى ارکستر سمفونيک هم مهر تائيد روى آن زده‌اند. با اين حساب بايد ويولن زنده‌ياد ياحقى را خراب دانست، چون خيلى با آن سرى و کرن زده‌اند.



علت اين کج رفتارى و کژتابى‌هاى اخلاقى از سوى موزيسين‌هاى ايرانى را چه مى‌دانيد؟



سلطاني: اگر اجازه بدهيد دوست دارم قسمتى از اين گفت‌وگو به طنز بگذرد. خيلى ساده مى‌توان جواب پرسش شما را داد. وقتى به حواشى موسيقى بيشتر اهميت داده مى‌شود تا خود موسيقي، طبيعى است که چنين رفتارهايى هم پا مى‌گيرد. آقاى صهبايى فکر مى‌کند چون در غرب تحصيل کرده‌اند، مردم به ايشان بدهکارند که پروفسور يا دکتراى موسيقى هستند.



يعنى مشکلات عمده شما در پيشرفت ارکستر ملل به حضور آقاى صهبايى و امثال ايشان برمى‌گردد؟



سلطاني: آقاى خبرى اعلام کردند استاد صهبايى گفتند چون اين سازها در اختيار ارکستر ملى هم قرار مى‌گيرد و آنها هم سرى و کرن مى‌زنند نبايد اين سازها در اختيار ارکستر ديگرى به جز ارکستر سمفونيک قرار بگيرد. يکى ديگر از مباحث علمى جديد! که دکتر صهبايى موفق به کشف آن شده‌اند، فهميدن اين است که تيمپانى‌ها سرى و کرن کوک مى‌شوند. من که تا حالا نديدم کسى براى تيمپانى سرى و کرن بنويسد. جالب است بدانيد که تيمپانى‌ها و سايدرام‌ها و باس درام‌هاى مرکز موسيقى همه پاره هستند – و ما از آنها عکس گرفته‌ايم – و آنها نگران خرابى اين سازها هستند.



عليشاپور: کج رفتارى‌هاى اخلاقى که معمولا نمودش در ايجاد مانع بر سر راه يکديگر است، يک دليل مهم دارد آن هم اينکه شما در موسيقى اين مملکت بايد عضو يک تيم يا دسته يا گروهى باشيد. در موسيقى اين مملکت اگر عضو تيمى نباشيد، توپ جمع‌کن هم نخواهيد بود، نهايتا مى‌توانيد توپ جمع‌کن باشيد.



اما مشکل سومى هم وجود دارد که معمولا هر حرکتى خيلى زود به يک باند و تيم تبديل مى‌شود که در سه چهار سال اخير بسيار رواج يافت.



عليشاپور: اشکالى هم ندارد که تيم به وجود بيايد اما باز يا بسته بودن دايره اين تيم و ورود افراد به آن دايره مهم است. در ارکستر ملل باندبازى وجود ندارد. خودم ديدم جوان‌هاى مستعدى که خودشان به آقاى سلطانى مراجعه کرده‌اند و پس از آزمايش توانايى‌هايشان وارد ارکستر شده‌اند. در واقع ما به لحاظ سلوک يک تيم مستقل هستيم نه به لحاظ جمع‌آورى نفرات و سخت‌افزار‌ها.



سلطاني: ما نوازنده ثابت نداريم. تيم نداريم. اگر ما تيم داشتيم در اجراى سال 1385 بايد به جاى آقاى سرلک از آقاى عليشاپور استفاده مى‌کرديم. اين نشان مى‌دهد ما تيم نداريم.



پس با اين وجود ممکن است بعد از اين کنسرت، ديگر سراغ آقاى عليشاپور هم نرويد؟



سلطاني: صددرصد اين امکان وجود دارد. کمااينکه در اين برنامه هم قرار نبود آقاى عليشاپور بخواند. قرار بود آقاى سرلک بخواند که با پيشنهاد چندصد ميليونى ايشان روبه‌رو شديم. ما از آقاى عليشاپور استفاده کرديم که هميشه در اين مسائل سربه‌زير بوده‌اند و به ما لطف داشته‌اند.



به لحاظ فنى چه توانايى‌هايى در حسين عليشاپور ديديد که براى دومين بار ايشان را به همکارى فرا خوانديد.



سلطاني: ممکن است بعد از اين در هيچ اجرايى از ايشان استفاده نکنيم، ممکن هم هست تا پايان عمر ارکستر ايشان خواننده ما باشد. اين ربطى به توانايى حسين عليشاپور ندارد، مربوط به خواست ماست. حسين عليشاپور خواننده توانمند و گوشه‌نشين است که به نظرم در نسل جوان جزو بهترين‌هاست. منتها براساس نيازمان از خواننده استفاده مى‌کنيم نه براساس دوستى و رفاقت.



درباره ساخت راپسودى بختيارى و چرايى و چگونگى آن توضيحاتى بدهيد.



سلطاني: راپسودى را به خاطر همايش «شيرعلى مردان»، در 28 اسفند سال گذشته به من سفارش دادند تا بسازم.



آن را در دو هفته ساختم و اواسط فروردين هم گروه را جمع کردم تا تمرينات را از ارديبهشت شروع کنيم که خوشبختانه اين اتفاق هم افتاد.



پس در واقع راپسودى بختيارى يک قطعه سفارشى است؟



سلطاني: ببينيد، سفارش اگر توأم با اعتقاد باشد، من اسمش را سفارش نمى‌گذارم. من به اين اثر اعتقاد داشتم که سراغ ساختنش رفتم.



اين يک تعريف کلى است و هر کسى که کار مناسبتى و سفارشى مى‌کند مى‌تواند بگويد من به کارم اعتقاد داشتم؟



سلطاني: اين کار مناسبتى نيست. راپسودى بختيارى براساس يک ملودى قديمى بختيارى شکل گرفته شده است. چهره‌هاى زيادى از اهالى موسيقى روى اين قطعه کار کرده‌اند و اين ملودى بارها با وارياسيون‌هاى مختلف اجرا شده است. من در سال گذشته دو سفارش ديگر هم داشتم، اما چون دوست نداشتم و اعتقادى در ميان نبود انجام ندادم.



با اين وجود هر کسى که سفارشى مى‌سازد، مى‌تواند اين ادعا را داشته باشد؟



سلطاني: کلا سفارش ساختن که بد نيست.



اما شک نکنيد که اين مسئله در چهار، پنج سال اخير موجب سوءاستفاده‌هاى فراوانى شد که جريان شريف و اصيل موسيقى را به بيراهه برد.



سلطاني: وقتى شما در بخش ساخت آثار مذهبى سراغ چهره‌هاى مورد علاقه مردم مى‌رويد و آنها را به عنوان عامل اثر قرار مى‌دهيد، طبيعى است که پرسش ايجاد مى‌شود. آقاى فرهت يکى از اين نمونه‌هاست. چرا فقط سمفونى ائمه را مى‌سازد؟ چرا آقاى انتظامى فقط آثارى را مى‌سازد که مربوط مى‌شود به پسوند يا پيشوندى که همراه واژه انقلاب مى‌آيد؟ موسيقى يک هنر غيرمفهومى است.



همين راپسودى بختيارى را اگر تم شيرعلى مردان را ازش بگيري، اثرى مى‌شود که با هر عنوان ديگرى مى‌تواند مطرح شود. موسيقى انتزاعى است و هر کس با کانسپت خودش مى‌تواند تصميم بگيرد. اگر من يک اثر بسازم با اين خصوصيات انتزاعى و بگويم مثلا براى تولد حضرت محمد(ص) ساختم، شما نمى‌توانى بگويى نه چنين نيست.



من به راحتى مى‌توانم مدعى شوم که اين احساس و اعتقاد من است.



عليشاپور: در واقع يک صورت تراشى در اين ميان اتفاق مى‌افتد که لطمه‌هاى زيادى به ذات شريف موسيقى شريف مى‌زند.



سلطاني: مشکل اينجاست که بخش دولتى با اين نام‌ها کار دارد نه با محتواى موسيقى‌اى که از آن حمايت مى‌کند. وقتى شما يک اثرى مى‌سازيد که نام دارد و اين نام با ايدئولوژى بخش دولتى همخوان باشد، آن وقت مورد حمايت هم قرار خواهد گرفت. مثلا آقايى مثل چکناوريان مى‌آيد و اثرى به نام رسول عشق و اميد مى‌سازد.



عليشاپور: به نظر مى‌رسد بسيارى از اين آثار از درون گنجه‌ها بيرون مى‌آيد. يعنى آثارى هستند که سال‌ها پيش ساخته شده‌اند و به مناسبتى ناگهان بروز پيدا مى‌کنند.



سلطاني: در موسيقى امکان اثبات چيزى به لحاظ مفهوم وجود ندارد. شما مى‌توانيد در هر ژانرى موسيقى بسازيد و در پايان مدعى شويد اين موسيقى براساس فلان اتفاق يا مناسبت تاريخى نوشته شده است. چون انتزاعى است. پس اگر يک تم مشخص و نشانه‌هاى ارجاعى در آن وجود نداشته باشد، مى‌توانيم هر اسمى رويش بگذاريم. من بيشتر اين آثار سفارشى را کاسبى مى‌دانم تا آثار موسيقايي.



و متاسفانه به نظر مى‌رسد در چهار سال اخير اين انحراف هنرى به اوج خودش رسيده است.



سلطاني: ببينيد، بحث خليج فارس مى‌شود همه سمفونى خليج فارس مى‌سازند.



عليشاپور: مشکل اينجاست که همه اين کار را نمى کنند، تعداد خاصى از موزيسين ها هستند که هميشه چنين کارهايى انجام مى دهند.



سلطاني: بحث خرمشهر مى‌شود همه سمفونى خرمشهر مى‌سازند و بحث‌هاى ديگر که روزبه‌روز مطرح مى‌شود. آقاى خبرى به من گفتند موسيقى پر بودجه‌ترين حوزه هنر در ايران است. سالى 30 ميليارد تومان برايش هزينه مى‌شود. اين حرف در حضور آقاى دشت گلى و آقاى صالح پور به من زده شد. ايشان به من گفت: هزينه‌اى که صرف موسيقى مى‌شود از سينما بيشتر است. اگر چنين هزينه‌اى مى‌شود چرا فقط بايد در اختيار و چند نفر قرار بگيرد و آثار هوشنگ استوار هيچ وقت در کشورش اجرا نمى‌شود. چرا آثار آهنگسازى مثل مليک اصلانيان رنگ اجرا به خودش نمى‌گيرد؛ چون ايشان ارمنى‌اند؟ مگر آقاى چکناوريان ارمنى نيستند. اين در حالى است که اگر بسيارى از آثار انتظامى و فرهت را در کنار همديگر بگذاريد، به لحاظ محتوايى در حد يک اثر هوشنگ استوار نيست.



عليشاپور: يا کسى چون مصطفى کسروي.



سلطاني: پس بودجه وجود دارد. مشکل ما اين نيست که چرا آثار سفارشى ساخته مى‌شود. مشکل اينجاست که چرا بودجه موسيقى اين مملکت در اختيار چند نفر قرار مى‌گيرد که آثارى را فقط به خاطر نام‌گذارى‌هاى خاص مى‌سازند. راپسودى بختياري، مربوط به زمان و مکان خاصى نيست و به هيچ ايدئولوژى خاصى متعلق نيست. مربوط به قوم بختيارى است.



عليشاپور: آقاى سلطانى از زاويه جامعه‌شناسى به اين قضيه نگاه کردند. من هم اين پرسش را دارم که ساخت اين قبيل آثار چه کمکى به کليت موسيقى ما کرده است. به درد کجاى موسيقى خورده است. خود موسيقى در اين جريان کجا ايستاده است.



سلطاني: اين همه سمفونى ساخته شد، کجا هستند اينها. هيچ‌کدام قابل شنيدن نيستند. دوستى دارم که حرف خوبى مى‌زد. مى‌گفت مشکل ايرانى‌ها بى‌سوادى آنها نيست، کم‌سوادى‌شان است. چند روز پيش به من گفتند اين سمفونى که ساختيد چيست؟ گفتم اين راپسودى است، سمفونى نيست. مجددا چند بار واژه سمفونى تکرار شد و من چند بار موکدا گفتم که فرم اين اثر راپسودى است. يعنى هنوز فرق اين فرم‌ها را با هم نمى‌دانند. نمى‌دانند که سونات هم يک فرم است، همين‌طور آريا، دوئت، تريو، کوارتت و ...



حالا همه دوست دارند سمفونى بسازند. همه دوست دارند آثارشان به لحاظ صوتى حجيم باشد. يعنى اگر شما يک دوئت بنويسيد، کسى توجه نمى‌کند. حتما بايد دويست نفر در کنار هم ساز بزنند تا مورد توجه قرار بگيرد.



فکر مى‌کنم اين تفکر غلط به واژه معروف اين سال‌ها – يعنى موسيقى فاخر- برمى‌گردد که همه فکر مى‌کنند تفاخر يک موسيقى در حجم بالاى آن است؟ تبعات اين مناسبتى انديشيدن چيست؟



سلطاني: اين يک مشکل فرهنگى است که شايد هيچ‌وقت حل نشود. مشکات مى‌گفت مشکل من بحث‌هاى ادارى تالار رودکى نبود که از ايران رفتم، مشکلم اهالى موسيقى بودند و مى‌بينيم که اين مشکل هنوز حل نشده است و نخواهد شد.



خيلى مايوس هستيد و گويا حل نخواهد شد به نظر شما. پس چرا هنوز داريد کار مى‌کنيد.



سلطاني: وقتى چنين سوالى از من مى‌شود ياد روزگار مصدق مى‌افتم که مردم در عرض 5دقيقه همه طرفداران مصدق به دشمنان او تبديل شدند. احساس مى‌کنم اين الگوى جامعه ايرانى است.



عليشاپور: يکى از مشکلات بزرگ موسيقى ما عدم اعتماد و اعتقاد آدم‌ها به يکديگر است. خيلى‌ها با هم کار مى‌کنند، ولى در عمل هيچ اعتقادى به کار وجود ندارد. يک بيزنس است که واکس مى‌زنند و براقش مى‌کنند. منتها بحث من با آقاى سلطانى اين است که به ايشان اعتقاد دارم و اين اعتقاد دروغين نيست. با هم زيسته‌ايم و به هم اعتماد داريم و صرفا علاقه شخصى نيست. براى همين به محض پيشنهاد همکارى پذيرفتم با عشق و احترام و کمال علاقه. پيمان سلطانى در حوزه موسيقي، فرديست مستقل و هرچه دارد از خودش دارد و از کسى وام نگرفته است.



و همين موضوع باعث انزواى ايشان و ارکستر ملل شده است؟



سلطاني: اين فقط مشکل من نيست. احمد پژمان آهنگسازى است که در دنيا کم نظير است، اما ناچار است برود خارج از کشور براى کسانى که شايد در سطح او نباشند، آهنگ بسازد. او به من گفت من در طول 30 سال بعد از انقلاب 20 ميليون هم از موسيقى در ايران درآمد نداشته‌ام. در حالى که من موزيسين مى‌شناسم که از همين دولت براى اجراى کنسرتش 180 ميليون تومان پول گرفته است. شما به شوراهاى بخش‌هاى موسيقى در دولت نگاه کنيد. چهار پنج نفرند که همه جا هستند. يا کسانى که قرار داد ساخت سمفونى مى‌بندند چند نفرند. يعنى در اين مملکت به اين بزرگى همين چند نفر وجود دارند که مى‌توانند چنين کارى بکنند. والله ما هم بلديم که چک کلان بگيريم و بين همه تقسيم کنيم.



عليشاپور: به نقل از آراسموس گفته‌اند مردى بود «پسافو» نام که ادعاى خدايى داشت اما کسى به حرفش گوش نمى‌داد. چندين طوطى گرفت و در قفس کرد. از صبح تا شب به آنها آموخت که بگوييد «پسافو» خداست اين طوطى‌ها را در سراسر آفريقا پراکنده کرد که به هر کس مى‌رسيدند مى‌گفتند پسافو خداست و ناگهان پسافو خدا شد. نوچه بازى و نوچه‌پرورى در موسيقى ما همان «پسافو»گرى است.



سلطاني: من نمى‌دانم به گوش آقاى فخرالدينى رسيده است که اگر با سازهاى کنترباس سرى و کرن بزنند خراب مى‌شود. نمى‌دانم آيا اين را شنيده‌اند و سکوت کرده‌اند. جاى تعجب است اگر شنيده باشند و سکوت کرده باشند. جالب اينجاست که من شنيده‌ام گفته‌اند کسانى که سرى و کرن مى‌زنند گوش‌شان فالش و خراب است. يعنى از درويش خان و آقا حسينقلى تا امروز همه اهالى موسيقى ايرانى گوش‌هايشان فالش است. به هر حال بحث در اين زمينه بسيار طولانى است و خدا مى‌داند که چه وقت از ميان خواهد رفت.



منبع : حيات نو

 
خبرهاي مرتبط :
تمامي حقوق متعلق به سايت هنر و موسيقي مي باشد،
انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
طراحي، توسعه و ميزباني توسط خانه چاپ و طرح
info@artmusic.ir